نوروز در شعر شاعران معروف به همراه زیبای نوروزی

 

 

 

 

 

شعر های نوروزی از خیام - حافظ - نظامی - سعدی - مولوی - شهریار - فریدون مشیری شعر نو

شعر درباره نوروز از سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز           به کام دوستان و بخت پیروز 

مبارک بادت این سال و همه سال          همایون بادت این روز و همه روز

 

   

 خیام نیشابوری:

 

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است 

بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست

خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است

 
   


شعر درباره نوروز از حافظ شیرازی:


ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی        از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی 

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی         به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

شعری از نظامی گنجوی درباره بهار

بهاری داری از وی بر خور امروز          که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو ، را نبوید ، آدمی زاد            چو هنگام خزان آید برد ، باد

 

  

- - - -- - -- - -  -- - - - - - - - -

شعری زیبا درباره بهار از مولوی:


ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی

چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی

خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی

همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی

- - - -

مژده ای مرغ چمن فصل بهار آمد باز

موسم مِی زدن و بـوس و کنـار آمد باز

  

 -- -- -- - - - --  -- - - - -

از استاد سخن سعدی شیرازی:

 

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان


نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان


وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان


برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان


خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان


آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم عشق پنهان


بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان


بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان


ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان


چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران


سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان


شیخ‌ مشرف‌الدین‌ ابن‌ مصلح‌ بن‌ عبدا شیرازی‌ موسوم‌ به‌ شیخ‌ سعدی‌ ‌

بین‌ سالهای‌ 600 تا 610 ه. ق‌ در شهر شیراز به‌ دنیا آمده‌ است‌. سعدی‌ در 12 سالگی‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و با سرپرستی‌ مادرش‌ تحصیلات‌ خود را ادامه‌ داد. استاد در سال‌ 621ه.ق رهسپار بغداد که‌ مرکز علمی‌ و ادبی‌ بزرگ‌ آن‌ روز جهان‌ اسلام‌ بود گشت
- - -- --  --  -- -  --- -  - -  

 

   

 

شعری از نظامی گنجوی درباره بهار

بهاری داری از وی بر خور امروز   ****   که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو ، را نبوید ، آدمی زاد   *****    چو هنگام خزان آید برد ، باد

 

 - --  -- - - - -  -- - -

 

   
- - --  --  - -- - -  - -- -

 

از شهریار شعر ایران، استاد شهریار:  

 


از همه سوی جهان جلوه او می بینم

جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم

 

 چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل

آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم

 

 همچنین استاد شهریار در قطعه «شیون شهریور» از زبان «خورشید عالم افروز» که رخ بر خاک آذر آبادگان ـ خاستگاه زرتشت ـ سائیده است، از مام میهن این گونه دلجویی می‌کند:


ای وطن آمده بودم به سلام نوروز 

مگرم کوکب اقبال تو تابد پیروز

آمدم در پی آن کوکب آفاق افروز

لیک از این غمکده رفتم همه درد و همه سوز

دگر ای مادر غمدیده بخون زیور کن

جشن نوروز بهل، شیون شهریور کن

(دیوان ـ ج 1 ـ ص 580)

 

/ 0 نظر / 12 بازدید