ریشه ضرب المثل(بعد از سی سال نوروز به شنبه افتاد)

مورد استفاده و اصطلاح عبارت مَثلی بالا هنگامی است که از کسی پس از مدت ها کاری بخواهند و یا تقاضایی کنند ولی آن شخص با وجود قدرت و توانایی که در انجام مقصود دارد از قبول تقاضا سرباز زند و اجابت مسئول را با اکراه و بی میلی تلقی نماید. در چنین مواردی عبارت بالا از باب طنز و کنایه گفته می شود. 

ریشه تاریخی آن

نیاکان ما روحی آزاده و سرشار از غرور ملی و نشاط کار و میل به فعالیت داشته اند. این نشاط و سرخوشی آمیخته با کار و سنن باستانی و نژادی به حدی بود که تجلی آن در تمام مظاهر زندگی ایران قدیم وجود داشته است. یکی از آن مظاهر، جشن ها و اعیاد فراوان و بی شماری بود که در غالب ایام و ماه های سال ایرانیان قدیم برپا می داشتند، و با شوق و علاقه خاصی این رسوم و سنن نشاط انگیز را حفظ و اجرا می کرده اند. اسلاف و پیشینیان ما اصولا معنی عزا و ناله را نمی دانستند چیست؛ بطوری که: «مستشرقین با تمام تحقیقات و تجسسات خود نتوانستند حتی یک روز عزای عمومی در تقویم ایرانیان قدیم بیابند.» ولی بر عکس در هر سال نزدیک به پنجاه عید بزرگ و کوچک داشتند و در هر یک از اعیاد و جشن ها مراسم مخصوصی را انجام می دادند. اهمیت این جشن ها یکسان نبود. بعضی بسیار مجلل و برخی به سادگی برگزار می شد. جشن نوروز به مناسبت آغاز بهار و جشن فروردگان در وسط بهار و جشن مهرگان به مناسبت آغاز سرمای پاییز و زمستان و جشن سده به مناسبت پایان زمستان بسیار معتبر و باشکوه بود و با تشریفات مفصلی برگزار می گردید. در نوروز شاهنشاه به بار عام می نشست و قراولان خاصه در دو جانب او صف می کشیدند و مراسم نوروز با جلال و شکوهی تمام اجرا می شد. در زمان سلاطین هخامنشی علاوه بر مراسم رسمی و حضور رجال و بزرگان پایتخت، معمولاً نمایندگان تمام کشورهای تابع شاهنشاهی در این روز با هدایای مخصوص به خدمت شاهنشاه بار می یافتند. رئیس تشریفات سلطنتی هر یک از نمایندگان را به نوبت حضور شاهنشاه می برد تا هدیه و درود کشور خویش را به پیشگاهش تقدیم دارد. این هدایا که از کشورهای دوست و ایالات داخلی ایران به خدمت آورده می شد از خصایص و ظرایف هر سرزمین و هر قوم بوده است، مانند: اسب، گاو، گوسفند، شتر، شیر، بز کوهی، زرافه و نمونه هایی از لباس مخصوص هر قوم و ظروف زرین و امثال آن ها... تشریفات جشن نوروز در دربار ساسانی چندین روز پیش از آغاز فروردین ماه شروع می شد. بیست و پنج روز پیش از نوروز در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام بر پا می داشتند و بر هر یک از آن ها نوعی از رستنی ها را می کاشتند؛ که عبارت بود از: گندم، جو، برنج، عدس، باقلا، کاجیله، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، کنجد و ماش. شاه و درباریان دیدن این سبزه ها را به فال نیک می گرفتند و آن ها را تا ششمین روز نوروز نگاه می داشتند.

در آن روز با شادی و طرب و آواز و رقص آن سبزه ها را می کندند و در مجلس شاهنشاه می نهادند که تا روز شانزدهم فروردین باقی می ماند. ایرانیان معتقد بودند که هر یک از آن حبوب که سبزتر و خرم تر باشد محصول آن در آن سال بیشتر و فراوان تر خواهد بود. بامداد نوروز، دربار سلاطین ساسانی جلال و شکوه خاصی داشت. بعد از آن که شاهنشاه با لباس رسمی فاخر در دربار حاضر می شد، مردی خجسته نام و مبارک قدم و گشاده رو و نیکو بیان که از هنگام شب تا بامداد بر در خانه شاه توقف کرده بود، بی اجازه به خدمت شاهنشاه می رفت و آنقدر می ایستاد تا شاهنشاه او را ببیند و بپرسد: کیستی؟ از کجا آمده ای؟ به کجا می روی؟ نامت چیست؟ که تو را آورد؟ با که آمده ای؟ با تو چیست؟ آن مرد جواب می داد: من نیروی فتح و ظفرم. از جانب خدای می آیم. نزد پادشاه نیک بخت می روم. نامم خجسته است. با سال نو آمده ام، تندرستی و شادمانی و گوارایی ره آورد من است. .... سپس مردی دیگر می آمد که با خود طبقی از نقره داشت و در اطراف آن قرص های نان از انواع حبوب مانند: گندم، جو، ارزن، ذرت، نخود، عدس، برنج، کنجد، باقلا و لوبیا قرار داشت و از حبوب مذکور هر یک هفت دانه در آن طبق می نهادند با قطعه ای از شکر و مقداری پول نقره و طلا و شاخه ای اسفند و هفت شاخه از درخت هایی که آن ها را به فال نیک می گرفتند و هر یک را به اسم شهری می نامیدند و بر روی آن ها کلماتی از قبیل: اپزود(افزود)، اپزاید(افزاید)، اپزون(افزون)، پروار و فراخی(فراوانی) می نوشتند. وقتی این طبق را به خدمت شاه می آوردند آن مرد که خود را خجسته معرفی کرده بود آن را به دست می گرفت و به شاه درود می فرستاد و دوام سلطنت و قدرت و فر شکوه او را خواستار می شد و طبق را در خدمتش می نهاد. بعد از این مقدمات بزرگان دولت به خدمت می آمدند و هدایای خود را تقدیم می داشتند. هدایای نوروز از طرف پادشاه و امرا و مرزبانان و سپهبدان و همسران شاه و عامه مردم تقدیم می شد. معمولاً هدیه هر کسی متناوب با شغل و مقامش بود. مثلاً اسبان تیز رفتار از طرف پرورانندگان چهارپایان، تیر و کمان از طرف جنگجویان، شمشیر و زره از طرف آهنگران و اسلحه سازان، پوشیدنی های فاخر از طرف فروشندگان پارچه و لباس، در و گوهر از طرف جواهر فروشان.... زنان حرمسرا هم هر یک هدیه ای فراخور سلیقه و پسند خود برای شاهنشاه ترتیب می دادند.

اگر یکی از آنان کنیزکی زیبا داشت و تصور می کرد که شاهنشاه به آن کنیزک علاقه و توجهی دارد می بایست هنگام نوروز او را به بهترین وجهی بیاراید و به رسم هدیه به شاهنشاه تقدیم کند. بدیهی است که شاهنشاه هیچ یک از این هدایا را بلاجواب نمی گذاشت و به هر کس فراخور مرتبه و مقامش پاداش می داد. دیگر از مراسم درباری آن بود که شاهنشاه در روز نوروز "بازی" سپید را پرواز می داد و در همین روز دختران با کوزه های نقره برای شاهنشاه از زیر آسیاب آب بر می داشتند. بر گردن این کوزه ها رشته ای از یاقوت و زبرجد که از زنجیر طلا عبور داده باشند می آویختند. بارهایی که شاهنشاه در ایام نوروز می داد برای همه طبقات مملکت بود و همه به ترتیب در آن پذیرفته می شدند. رسم چنان بود که از طبقات عامه شروع می کردند تا در روزهای آخر به شاهزادگان و اشراف برسند. البته آن چه گفته شد، رسوم درباری بود. اما در میان مردم هم جشن نوروز مراسم و تشریفاتی داشت که اثر قسمتی از آن ها در پاره ای از کتب تاریخی و ادبی باقی مانده است؛ از جمله آن که شب نوروز مردم آتش هایی می افروختند و گرد آن شادی و جست و خیز می کردند. این رسم بعدها باقی ماند و حتی در عصر خلافت عباسی در بغداد معمول بود. بعید نیست که آتش چهارشنبه سوری از همین قبیل باشد. بامداد نوروز برای روشنی چشم به یکدیگر آب می پاشیدند. یکی دیگر از مراسم نوروز در دوره ساسانی هدیه دادن شکر و شیرینی به یکدیگر بود، که خوشبختانه هنوز معمول است. رسم دیگر کاشتن سبزی بود که در دربارها معمول بوده است؛ ولی مردم فقط به کاشتن هفت نوع سبزی اکتفا می کردند و هر نوع از غلات را که بهتر می رویید دلیل قوت آن نوع از غلات در سال نو می شمردند. یکی از رسوم بامزه نوروز که مورد بحث ما است این بود که هر به چند سال که نوروز به شنبه می افتاد از رئیس یهودیان چهار هزار درهم به عنوان هدیه می گرفتند. البته این مثل موقعی استفاده می کنند که از کسی بعد از مدتی کاری بخواهند و او امتناع و یا به اکراه و بی میلی تلقی کند، نظیر همان رییس یهودیان که قلباً مایل نبود حتی بعد از هر سی سال هم نوروز به شنبه بیفتد تا او مبلغی به عنوان هدیه به شاهنشاه بدهد.

منبع: سایت فرهنگسرا

/ 0 نظر / 11 بازدید