بازتاب رئالیسم در رمان خانة ادریسی‌ها اثر غزاله علیزاده


حمید رضا فرضی[1]             رستم امانی آستمال[2]

چکیده

      «رئالیسم» به معنی واقع‌گرایی،به عنوان یک جنبش ادبی در قرن نوزدهم به وجود آمد و هنوز هم به عنوان یک سبک ادبی در ادبیات داستانی معاصر به کار می‌رود. تعدادی از نویسندگان معاصر ایران نیز به این سبک گرایش داشته‌اند. یکی از آنها غزاله علیزاده داستان نویس زن معاصر است که در برخی از آثارش به رئالیسم توجه داشته است؛ از جمله در رمان «خانة ادریسی ها». در این مقاله «خانة ادریسی ها» از دیدگاه رئالیستی بررسی شده‌است. این مقاله بیانگر آن است: علاوه براینکه عناصر رئالیسم در این رمان به کار رفته خود علیزاده نیز دیدگاههای انتقادی خویش را که عمدتاً در تقابل رمانتیسم و رئالیسم است، مطرح کرده و به نفی رمانتیسم و اثبات رئالیسم پرداخته و این مسأله حاکی از گرایش او به رئالیسم است.

 کلید واژه ها: رئالیسم، رمانتیسم، غزاله علیزاده، رمان خانة ادریسی‌ها.

 مقدّمه    

      رئالیسم به معنی واقع‌گرایی یا وفاداری به واقعیت از واژة real به معنی واقعی یا حقیقی است و ریشه این واژه نیز res  به معنی چیز است. بنابراین رئالیسم یعنی چیز گرایی یا شیئیت. (رک.گرانت،56:1375) «اصطلاح رئالیسم از لحاظ انتقادی عمدتاً با مکتب رئالیستهای فرانسوی تداعی می‌شود. ظاهراً رئالیسم نخستین بار در سال 1835 به صورت توصیفی زیباشناختی برای تمایز" واقعیت انسانی " نقاشی‌های رامبراند از "پندارگرایی شعرگونه" نقاشان نوـ کلاسیک به کار رفت و سپس در سال 1856 پس از تأسیس نشریه‌ای به نام رئالیسم به ویراستاری دیورانتی(duranty) بود که مشخصاً اصطلاحی ادبی شد». (لاج و دیگران،13:1386)

   اوّلین آثار با ارزش مکتب رئالیسم را "انوره دوبالزاک" (1799ـ 1850م) نویسندة فرانسوی به وجود آورد. مجموعة " کمدی انسانی" او که شامل رمان‌های متعدد در بارة زندگی طبقة متوسط آن روز فرانسه است، اصول این مکتب را تکمیل کرد و با توجه به مبانی کار او"شانفلوری" (1821ـ 1889م) نویسندة دیگر فرانسه، در سال 1843 مانیفیست یا مرامنامة رئالیسم را اعلام کرد. "شانفلوری" همچنین دیدگاه نقاش فرانسوی"گوستاو کوربه" (1819ـ 1877م) را که عقاید سوسیالیستی داشت و دهقان وکارگر را مناسب‌ترین موضوعها برای اثر هنری می‌دانست، مورد توجه قرار داد.(رک. میرصادقی،335:1385)

     اصطلاح رئالیسم در بحثهای ادبیات داستانی به دو معنای خاص و عام به کار می‌رود. در معنای خاصّ، عنوان جنبش ادبی است که در اواخر نیمة اوّل قرن نوزدهم آغاز شد و به عنوان جنبشی در تباین با رمانتیسم تلقّی می‌شود و مدّتهاست عمر آن به سر آمده‌‌است. امّا رئالیسم در معنای عامّ، سبکی ادبی است که هنوز در داستان‌های کوتاه و رمانهایی که در زمانة ما نوشته می‌شوند، استمرار دارد(رک.پاینده،70:1388)

     رئالیسم به عنوان یک سبک ادبی، بیانگر مشاهدة واقعیت‌های زندگی و شرح و توضیح آنها و انتخاب قهرمانان و ساختن تیپهای مختلف است؛ به عبارت دیگر، تحقیق در مسائل حیاتی‌ای که در زیر ظواهر نهفته‌است. و همچنین جداکردن این حقایق از تصوّرات و تخیّلات در شمار وظایف نویسندة رئالیست و پیروان مکتب رئالیسم است.( رک.رادفر و حسن زادة میرعلی،30:1383، به نقل از الیوت، 279:1375)       انتخاب مسائل حیاتی، یکی از مهمّترین اصولی است که تکامل رئالیسم بدان  وابسته‌است. نویسندة رئالیست همیشه خود را به مسائلی مشغول می‌دارد که مبتلابه عموم و به اصطلاح طرح زمانه محسوب می‌شود؛ بنابراین همیشه می‌کوشد تا احساسات و افکار و رنجها و شادیهایی را که جنبة عمومی دارد و گروه کثیری با طعم آن آشنا هستند، بیان کند.(رک. دکتر میترا،39:1336)

     به طور کلّی رئالیسم در درجة اوّل طرفدار کشف و بیان واقعیتی است که رمانتیسم یا به آن توجهی نداشت و یا آن را فسخ می‌کرد. نبوغ نویسندة رئالیست در خیالبافی نیست بلکه در مشاهده و دیدن واقعیتهای موجود است. نویسندة رئالیست از میان عناصر داستان به دو موردش خیلی دقت می‌کند: قهرمان داستان که از افراد عادّی انتخاب می‌شود و صحنه‌سازی که در آثار رئالیستی صرفاً برای آشنایی بیشتر خواننده با وضع روحی قهرمان برگزیده می‌شود.( رک.نوری،186:1389) 

داستانهای رئالیستی در ادبیات فارسی

     داستان نویسی به سبک رئالیسم در ادبیات فارسی از آغاز نوشتن داستان به سبک جدید که با «یکی بود یکی نبود» اثر جمال‌زاده همراه بود تا به امروز در میان نویسندگان رایج بوده‌است و نویسندگانی همچون محمدعلی جمال‌زاده، صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل احمد، محمود دولت‌آبادی، احمد محمود، محمود اعتماد‌زاده و... عناصر رئالیستی و واقع‌گرایی را در آثار خود به کار‌برده‌اند؛ اینان به آفرینشی متنوّع از مردم شهرنشین، اشراف ورشکسته، کارمندان گنجشک‌روزی، هنرمندان و روشنفکران، پیشه‌وران، کارگران، بیکاران و فواحش، روستائیان، پیران و خردسالان پرداخته‌اند و ما تصاویری را که بیانگر روابط فئودالی، اخلاق بورژوایی، دیوانسالاری اداری، مسائل جامعة سنتی، برخورد دسته‌ها و طبقات در سطح شهر و روستا و مزرعه و اداره و کارخانه و خانه است، در آثار آنها می‌بینیم.

(رک.سپانلو،139:1381)

معرفی غزاله علیزاده

       غزاله علیزاده(1327ـ 1375) از داستان نویسان زن ایرانی است که جلوه‌ها و عناصرسبک رئالیسم در برخی آثار او همچون: دو‌منظره،خانة ادریسی‌ها،شب‌های تهران، مجموعة داستان کوتاه "چهار راه" و ... دیده‌می‌شود. علیزاده زندگی نویسندگی‌اش را با داستان "سفر نا‌گذشتنی" (1356) آغاز‌کرده‌است، دومّین اثر او"بعد از تابستان" (1356) است. پس از انقلاب نیز"دو منظره" (1363)، "خانة ادریسی‌ها" (1371) و مجموعة داستان"چهار راه" (1373) را منتشر کرده‌است. رمان‌"شبهای تهران " نیز در سال(1378) منتشر شده‌است. هم‌چنین مجموعه‌ای از آثارش مشتمل بر چند مجموعه داستان کوتاه و بلند منتشر شده و یک مجموعة چاپ نشده‌به نام "کشتی عروس" به انضمام چند نامه و چند خاطره از نویسنده و چند یادداشت از دیگران با عنوان"با غزاله تا ناکجا‌" در 1378 به چاپ رسیده است. (رک.شریفی،1034:1388)

      در این نوشته به بررسی بازتاب رئالیسم در رمان"خانة ادریسی‌ها" می‌پردازیم. ذکر این نکته لازم است که بررسی بازتاب رئالیسم در رمان خانة ادریسی‌ها به این معنا نیست که این رمان کاملاً و فقط با ویژگیهای  مکتب رئالیسم منطبق است و به هیچ مکتب و سبک دیگری گرایش ندارد، بلکه برداشت ما این است که علیزاده در نوشتن این رمان به سبک رئالیسم توجه و گرایش بیشتری داشته است که هم مباحث انتقادی دربارة رئالیسم را مطرح کرده ـ لازم به توضیح است که در رمان خانة ادریسی‌ها، گاهی مباحث ادبی بین شخصیتهای داستان شکل می‌گیرد. در این مباحث عمدتاً مکتبهای رمانتیسم و رئالیسم مورد نقد قرار می‌گیرند که به ردّ رمانتیسم و تأیید رئالیسم می‌انجامد ـ و هم عناصر رئالیستی در اثر او بازتاب داشته‌است و ما قصد داریم دیدگاههای  رئالیستی علیزاده را که به صورت انتقادی در تقابل رمانتیسم و رئالیسم از زبان شخصیتهای داستان بیان شده، بررسی کنیم؛ همچنین جلوه‌ها و عناصر سبک رئالیسم را که در رمان خانة ادریسی‌ها انعکاس یافته، تبیین نماییم.

پیشینة بحث

      در سالهای اخیر مقالات متعددی در بارة رئالیسم و شاخه‌های گوناگون آن به رشتة تحریر در آمده‌است و در آنها به تحلیل رئالیسم و بازتاب آن در برخی از آثار ادبی داستانی پرداخته شده؛ از آن جمله، رادفر و حسن زاده‌میرعلی(1383) به نقد و تحلیل وجوه تمایز و تشابه اصول کاربردی مکتبهای ادبی رئالیسم و ناتورالیسم پرداخته‌اند. نیکو بخت و رامین‌نیا (1384) رئالیسم جادویی را بررسی کرده و رمان اهل غرق از منیرو روانی پور را بر اساس این سبک تحلیل کرده‌اند. حاتمی و تقوی(1385) مبانی و ساختار رئالیسم جادویی را در داستانهای غلامحسین ساعدی تبیین کرده‌اند. حسین پاینده(1388) در مقاله‌ای با عنوان "رمان رئالیستی یا سند اجتماعی؟" به تحلیل مدیر مدرسة جلال آل احمد پرداخته است. کیومرثی جرتوده(1389) نهضت رئالیسم را در داستانهای کوتاه فارسی و اردو با نگاهی اجمالی و مقایسه‌ای بررسی کرده‌است. کوچکیان و قربانی(1389) بازتاب اجتماع و رئالیسم سوسیالیستی را در سالهای ابری اثر علی اشرف درویشیان تبیین کرده‌اند. مهدی‌پور(1390) حکایت ناتمام آشپزباشی اثر جفری‌چاسر را از منظر رئالیسم بررسی کرده‌است. امّا در بارة آثار غزاله علیزاده تا آنجا که ما بررسی کردیم، از دیدگاه رئالیستی پژوهشی صورت نگرفته‌است.

بحث و بررسی

الف) رمان خانة ادریسی‌ها

     غزاله علیزاده، رمان خانة ادریسی‌ها را در سال 1371 منتشر کرد(این کتاب برندة لوح زرّین و دیپلم افتخار"جایزة بیست سال ادبیات داستانی انقلاب اسلامی" است). ماجرای رمان در عشق آباد می‌گذرد.  بازماندة خانوادة اشرافی  و پدر سالاری ادریسی‌ها پس از پیروزی انقلاب بلشویکی که در خانة بزرگ و مجلل همچون کاخ زندگی می‌کنند، دستخوش بحرانهای طوفان‌آسای برخاسته از انقلاب می‌شوند و در خانه‌شان اشخاصی  ناهمگن را به نام آتشکار جای می‌دهند که عموماً با آداب و رسوم زندگی اشراف آشنایی ندارند و در نتیجه آشفتگی‌ها بر می‌انگیزند و سرانجام هریک از گوشه‌ای فرا می‌روند... .

ب) دیدگاههای رئالیستی علیزاده در رمان خانة ادریسی‌ها

   "غزاله علیزاده" در برخی از قسمتهای این رمان ، دیدگاههای انتقادی خودش را در مورد اصول مکتب رئالیسم بیان کرده‌است؛ این دیدگاهها که عمدتاً در تقابل رمانتیسم و رئالیسم است در نفی رمانتیسم و اصول آن  و تثبیت  و تأیید اصول رئالیسم است و از زبان شخصیتهای داستان در گفتگوهای آنها با یکدیگر بیان شده‌است.این مسائل نشانگر دغدغه‌های فکری اجتماعی نویسنده‌است که به قول خودش "رمانتیسم عهد بوق" را که به "تخیّل" می‌پردازد  و تاریخ مصرف آن تمام شده، ردّ می‌کند و رئالیسم را که بیانگر واقعیتهای اجتماعی است تأیید می‌کند. با این وجود، غزاله علیزاده نتوانسته است کلّاً از تأثیر رمانتیسم برکنار بماند و علیرغم نفی و انکارش، هنوز می‌توان رگه‌هایی از رمانتیسم را در اثر او مشاهده کرد. امّا دیدگاههای رئالیستی علیزاده در رمان خانة ادریسی‌ها عبارتنداز:   

ب.1) رئالیسم و عینیت: برخلاف رمانتیک‌ها که به احساس و خیال و عواطف و سایر امور ذهنی و فراواقعی علاقه‌مند بودند. رئالیستها به امور ملموس و عینی گرایش دارند و می‌خواهند داستان، امور را ملموس‌تر و عینی‌تر بیان کند؛ نویسندة رئالیست بر خلاف رمانتیک‌ها از واقعیت‌های تلخ و ناخوشایندی که پیرامون خود می‌بیند، روی برنمی‌گرداند بلکه می‌کوشد تا آن واقعیت‌ها را به طرزی عینی و ملموس در اثر خود بازتاباند. (رک.پاینده،71:1388)

     غزاله علیزاده در بحثهای ادبی که بین شخصیتهای داستان اتفاق می‌افتد از زبان آنها "عینیت رئالیستی" را مطرح کرده‌ و بر قابل لمس بودن ادبیات تأکید کرده‌است: « برای من ادبیات باید قابل لمس باشد. شما به رستگاری انسان معتقد نیستید؟»(علیزاده،1371: ج2 ص131)  

     او همچنین با ردّ مکاتب فرمالیزم(فرمالیسم) و هنر برای هنر که بیشتر به آراستگی کلام توجه دارند از عینیت و ملموس بودن ادبیات سخن می‌گوید:«یوسف به فکر فرو رفت: خوب از فرمالیزم و هنر برای هنر حرف نزن! به عینیت بپرداز! قابل لمس و زنده ، ما تشنة شناختیم »(همان: 204)

ب.2) رئالیسم و ردّ تخیل و رؤیا و ... : توجّه به تخیل و رؤیا و کشف اسرار و سیر در گذشته از اصول مکتب رمانتیسم بود و رئالیسها با عطف توجّه به واقعیت از این امور دوری می‌جستند. "گرانت"  در کتاب "رئالیسم" از قول"زولا" می‌نویسد: سابقاً بهترین تعریف از یک رمان نویس این بود که می‌گفتند فلانی صاحب تخیّل است. حالا این تعریف تقریباً یک انتقاد به شمار می‌آید. این از آن روست که اوضاع و احوال رمان فرق کرده‌است. تخیّل، دیگر مهمّترین قوة رمان نویس نیست... همة تلاش نویسنده در جهت جایگزین کردن تخیّل با واقعیت است. (رک.گرانت، 1379: 3ـ 42)

     غزاله علیزاده با نکوهش خواب و خیال و توجه به گذشته، لزوم توجه به زمان حال و واقعیت های اجتماعی را یادآور می‌شود:« کاوه دستها را روی زانو گذاشت: قهرمان شوکت حق با توست. ما آدمهای احمقی هستیم. در خواب و خیال زندگی می‌کنیم. انگار که با مرگمان دنیا به آخر می‌رسد. نه! هزارها نفر آمده‌اند و رفته‌اند، من به سهم خودم می‌خواهم به سازندگی کمک کنم و گذشته را دور بریزم». (علیزاده، 1371: ج1 ص330)

     او همچنین در مورد یکی از شخصیتهای اصلی داستان به نام "خانم ادریسی" که نمایندة اشرافیت است و با بروز انقلاب بلشویکی دوران آنها به سر آمده، با لحنی انتقادی و طنزآمیز می‌گوید:«جهان نو را درک نمی‌کرد و از زد و بندهای مردم، تصویری خیالی می‌ساخت». (همان:308)  که از عدم درک جهان نو بوسیلة او و توجهش به گذشته انتقاد کرده‌است.

     یا در مورد یکی از قهرمانان از اینکه بین رؤیا (از مضامین رمانتیسم ) و واقعیت(رئالیسم)  فرق نمی‌گذارد، انتقاد می‌کند:«برزو لبخند زد: عیبی ندارد افکار انحرافی او را اصلاح می‌کنیم (به یوسف رو کرد) تو مرض خودآزاری داری، دن کیشوت بدبختی هستی که بین رؤیا و واقعیت فرق نمی‌گذارد».(همان:228)

ب.3) رئالیسم و نفرت از شعر: اگر این اصل را بپذیریم که در هر دوره‌ای یک نوع ادبی بیش از انواع دیگر مورد توجه قرار می گیرد و انواع دیگر زیر سایه آن قرار می‌گیرند«دورة رئالیسم دورة عظمت رمان است و نویسندگان بزرگ و رمانهای جاویدان در این دوره به وجود آمده‌اند». (شمیسا،86:1390) در مقابل، این دوره عصر تحقیر شعر است و رئالیستها میانة خوشی با شعر نداشتند. پایه‌گذران رئالیسم به شاعران و نویسندگان رمانتیک می‌تاختند و شعر را سخت مورد حمله قرار می‌دادند. آنها می‌گفتند:«شاعران پست‌ترین دلقکهای جهانند» و "دورانتی" به طنز طرح قانونی نوشت و در آن گفت:«هر کس شعر بگوید محکوم به اعدام است». به این سبب در مکتب واقع‌گرایی شاعر بزرگی به وجود نیامد. (رک.فرشیدورد، 743:1382)

     از میان رئالیستها "کلریج" با ابراز نفرت از شعر نوشته بود:«شعر بیش از آنکه ضد نثر باشد ضدّ علم است». "کوربه" با اشاره به اینکه شعر باعث جریحه دار شدن فطرت دموکراتیکش شده اعتقاد داشت«شعر نوشتن و خود را طور دیگری به مردم نشان دادن، ریاکاری است» ؛ "دورانتی" شعر را «مرض ترشّح چرکین مصرعهایی که در مغز گندیده‌ای جمع می‌شوند و بیش و کم با درد به خارج نشت می‌کنند» به شمار می‌آورد. "دنوآیه" در نامة سرگشاده‌ای برای شانفلوری با لحن ملایمتری نوشت:«شعرا به شعر مشغول باشند و رئالیستها به نثر»(رک.گرانت،39:1379) رئالیست روسی "سالتیکف شچدرین" نیز در باب شعر می‌گوید:«نمی‌فهمم چرا باید روی یک نخ راه رفت و هر سه قدم هم نشست». (تودوروف،42:1382)

     این نفرت و انزجاری که رئالیستها نسبت به شعر و شاعران دارند به گونه‌ای در رمان خانة ادریسی‌ها نیز انعکاس یافته است؛ "غزاله علیزاده" از زبان یکی از شخصیتهای رمان به اسم "یاور" با لحن تندی شاعران را جادوگر می‌نامد و آنها را حرامزاده می‌داند و به بدشگونی آنها اشاره می‌کند:«یاور بر زمین تف انداخت، برو به گورسیاه! بلا نسبت شماها، جادوگران شاعر ، همه حرامزاده‌اند.» وهاب سرجنباند:«چندتا دیده‌ای؟» پنج شش تا! هیچکدام شگون نداشتند. خدا آدم را سگ خلق کند جادوگر شاعر نیافریند». (علیزاده، 1371: ج2 ص317)

     در جای دیگر از زبان "خانم ادریسی" با لحن انتقادی و طنزآمیز نفرت خود را از شنیدن شعر ابراز می‌دارد:«بانوی پیر... زیر لب غرّید: عروسی به یونس هم رسید؟ اینها از جان من چه می‌خواهند؟ شاید گوش مفت گیر آورده، زیر باران به شوق آمده، می‌خواهد از شعر هایش فیضی به من برساند. بین تمام اینها من فقط رشید را دوست دارم.» (همان:ج1ص238)

      "علیزاده" با توجه به اصول رئالیسم که خواهان بیان واقعیتهای روز اجتماعی به صورت عینی می‌باشد، از شخصیت شاعر رمان به اسم "یونس" به خاطر فرا واقعی بودن اندیشه‌های او و عدم توجه به مسائل روز و غفلت از آن و توجّه به آینده، انتقاد می‌کند: «یونس هم تنهاست. مخاطب شعرهای او انسانهای آینده‌اند. جهان اشباح. دلش را به این خوش کرده که وقتی جسمش زیر خاک پوسید شعرهای او را در میخانه‌ها، کوچه‌ها و خوابگاه‌های دانشجویی ازبر بخوانند؛ احمقانه است! نسلهای بعدی مشکلات تازه‌ای دارند اندیشه‌ها و زندگی ما را باد هوا می‌دانند.» (همان: ج1ص307)

      "علیزاده" با ابراز نفرت رئالیستی‌اش از شعر و شاعران و تحقیر آنها، در نمونه‌های مذکور به این مسأله نیز اشاره می‌کند که هر دوره مسائل و مشکلات و بالطبع ادبیات مخصوص خودش را دارد و نویسنده باید برای مردم عصر خودش، از مسائل و مشکلات آنها بنویسد نه برای آیندگان؛ چون آیندگان به خاطر مسائل تازه‌ای که با آنها روبرو می‌شوند توجهی به اندیشه‌ها و نوشته‌های گذشتگان نخواهند داشت.

ب.4) رئالیسم و ردّ و نکوهش عشق: در برابر خردگرایی کلاسیسم، رمانتیک‌ها به عشق و عواطف  و احساسات گرایش داشتند؛ مکتب رئالیسم نیز که جنبشی در تقابل با رمانتیسم بود به عشق که موضوع اصلی مکتب رمانتیسم است، بی‌توجهی می‌کند و به ردّ و نکوهش آن می‌پردازد؛ «از نظر نویسندة رئالیست هر چیزی می‌تواند موضوع رمان باشد که چه بسا اهمیت آنها به مراتب از عشق بیشتر باشد». (شمیسا،86:1390)

      "علیزاده" به این اصل رئالیستی در رمان خودش توجه داشته و در مواردی به نکوهش عشق پرداخته است؛ او با عنایت به یکی از اصول رئالیسم مارکسیستی که به کار و سازندگی اهمیت زیادی قائل می‌شود و سخت بر‌آن تأکید می‌ورزد(رک.میرصادقی،377:1385) دغدغة شخصیتهای داستان را که کار و سازندگی است مطرح کرده و به تحقیر و نکوهش عشق پرداخته‌است:

      «قهرمان شوکت دستهای او را پایین انداخت: عشق و پشق موقوف! شانسی آوردیم! اینجا هر طرف می‌رویم توی گوشمان زر زر عشق است. هیچوقت نشد از سازندگی بگویند کشاورزی میکانیزه! هیچکدام از شما نمی‌دانید امسال محصول گندم ما کمتر از میزان مصرفی است. بعضی از صنایع لنگ شده. قطارها پرازآدم است، شپش همه جا را گرفته اصلاً به این مسائل فکر کرده‌اید؟ یا روی تار عنکبوتهای مغزتان فقط عشق بندبازی می‌کند؟ » (علیزاده، 1371ج1ص329)

      در جای دیگر وقتی صحبت از دو نفری است که هر دو بیگانه با واقعیت توصیف می‌شوند یکی از شخصیتها از مثبت و سازنده بودن نسل آینده و عدم انحراف آنها و ریشه‌کن شدن عشق سخن به میان می‌آورد و به اهمیت کار برای پیشرفت صنعت اشاره می‌کند:«راخوف از مؤید پرسید: یشویلی به آن زن، رحیلا، چه جور شباهتی داشت؟ مؤید تأمّلی کرد: هر دو بیگانه با واقعیت. خوشبختانه نسل اینها ورافتاده‌است. زن اسلحة کمری را سبک سنگین کرد: جایشان را ما می‌گیریم محکم، مثبت و سازنده. نسل آینده فاقد انحراف است؛ بیماری عشق ریشه‌کن می‌شود، مردان و زنان قوی در خدمت تولید نسل قرار می‌گیرند. پس از ادای وظیفه برای پیشبرد صنعت پا به میدان می‌گذراند. من به دورنمای این نسل افتخار می‌کنم». (همان: ج2ص301)

       چنانکه ملاحظه می‌شود"علیزاده" عشق را به عنوان یکی از اصول مکتب رمانتیسم نکوهش می‌کند و توجه به کار و سازندگی را که رئالیسم مارکسیستی برآن تأکید داشت، میِ ستاید.

ب.5) رئالیسم و واقع‌گرایی: در برابر تخیّل رمانتیک‌ها، نویسندگان رئالیسم به واقعیت توجه داشتند.« رئالیسم از فلسفه مشتق شده و یک هدف را که دستیابی به واقعیت است توصیف می‌کند.»(گرانت،46:1375) نویسندگان رئالیست می‌کوشیدند تا پرده‌هایی بیافرینند که شبیه شیشة بسیار نازک و کاملاً شفاف باشد تا تصویرها بتوانند از آن عبور کنند و خود را با همة واقعیت‌شان باز آفرینی کنند. (رک.همان:41)

     توجّه به واقعیت در رمان، از دیگر عناصر رئالیستی است که "علیزاده" نظر انتقادی خودش را در بارة آن بیان کرده‌است. او بیگانه بودن با واقعیت را نکوهش می‌کند و از انقراض نسل کسانی که با واقعیت سنخیت ندارند ابراز خوشحالی می‌کند:«راخوف از مؤید پرسید: "یشویلی" به آن زن، رحیلا، چه جور شباهتی داشت؟مؤید تأمّلی کرد: هردو بیگانه با واقعیت، خوشبخانه نسل اینها ورافتاده است». (علیزاده، 1371:ج2ص301)

     او همچنین با نکوهش خیال و رؤیا (از عناصر رمانتیسم)، به تمجید از واقعیت می‌پردازد که بین نویسندگان و نظریه‌پردازان رئالیسم نیز سابقه دارد؛ از جمله"گرانت" از قول"زولا" می‌نویسد:«فقط زنها و بچه‌ها دلشان را به رؤیا خوش می‌کنند مردها باید به واقعیت بپردازند»(گرانت،35:1375) "علیزاده" سیر در رؤیاها و خیالبافی را می‌نکوهد و در مورد یکی از شخصیت‌ها از زبان شخصیت دیگری می‌نویسد:«هیچ وقت خودتان نیستید. خیلی بندرت واقعی به نظر می‌آیید. برای من فقط یکی دو لحظه وقتی از مادرم می‌گفتید... شاید آن تصاویر هم نوعی خیالبافی باشد؛ امّا دستکم برای شما واقعی است و من به این اکتفا می‌کنم». (علیزاده، 1371:ج2ص309) یا در جای دیگر می‌نویسد:«خالی  از رؤیا هم می‌شود زندگی کرد، واقعیت درنده چه عیبی دارد؟ » (همان: ج2ص334) که با نکوهش رؤیا پردازی و خیالبافی بر واقعیت داشتن تأکید می‌ورزد.

     همچنانکه قبلاً نیز ذکر شد علاوه برآنکه عناصر مکتب رئالیسم در رمان "خانة ادریسی‌ها" بازتاب یافته‌است،خود «علیزاده» نیز دیدگاه خود را در بارة برخی عناصر این مکتب عمدتاً در تقابل با عناصر رمانتیسم بیان کرده‌است. که در قسمت اخیر مقاله این دیدگاهها بررسی گردید و در ادامه به بررسی «عناصر مکتب رئالیسم در رمان خانة ادریسی‌ها» می‌پردازیم.

 

پ) عناصر مکتب رئالیسم در رمان خانة ادریسی‌ها

      با توجّه به گرایش و علاقة "علیزاده" به مکتب رئالیسم بسیاری از عناصر و ویژگیهای این مکتب در رمان "خانة ادریسی‌ها" بازتاب یافته و رمانی واقع‌گرایانه و منبطق با اصول رئالیسم ساخته‌است. این عناصر و ویژگیها که در جای جای این رمان به چشم می‌خورند، عبارتند از:

پ.1) توجه به جزئیات و توصیف دقیق آنها: واقع‌گرایی به مفهوم ساده‌اش، یعنی جزئیات زندگی را با دقّت و ظرافت و کامل منعکس کردن. (رک.سلیمانی،108:1387)  رئالیسم طرفدار تشریح جزئیات است، بالزاک می‌نویسد:«تنها تشریح جزئیات می‌تواند به آثاری که با بی‌دقّتی "رمان" خوانده‌شده‌اند، ارزش لازم را بدهد».(سیدحسینی، 1387: ج1ص279)

      نویسندة رئالیست کوشش بسیاری دارد تا تجربه‌ای واقعی به خواننده منتقل شود به همین جهت به توصیف دقیق جزئیات، آدمها و رفتارها می‌پردازد. (رک.داد، 257:1383) در کتاب"تاریخ نقد جدید" نیز می‌خوانیم:«آنچه اهمیت دارد صبر و تمرکز حواس بر موضوع است. برای وصف آتشی سوزان یا درختی در یک دشت، باید آنقدر به آتش یا درخت نگاه کنیم تا اینکه دستکم برای ما به هیچ درخت یا آتش دیگر شباهت نداشته باشد... برای بیان هرچیز تنها یک کلمة درست وجود دارد فقط یک صفت می‌تواند آن را وصف کند». (ولک،1377: ج1/4ص27) "تودوروف" نیز معتقد است:«ویژگی رمان رئالیستی وجود جزئیات مادی است به طوری که همة ما ناخنهای لئون در مادام بواری و بازوهای آناکارنینا را به یاد می‌آوریم». (تودوروف،1382: 5ـ 44)

      دقّت و ظرافت در وصف و توجه به جزئیات از خصوصیات نثر علیزاده است. او با دقّت کم‌نظیری مکانها، انسانها(طرز لباس پوشیدن، قیافه، رفتار، ادا و اطوار و ... )، اشیاء، گلها و گیاهان و ... را توصیف می‌کند؛ مخصوصاً توجه او به گلها و رنگها و توصیف آنها بسیار جالب توجّه و حاکی از خصوصیت زنانة اوست. "میرعابدینی" در بارة توجّه "علیزاده" به جزئیات در رمان"خانة ادریسی‌ها" می‌نویسد: رمان بانوعی جزءنگاری خاصة رمان رئالیستی قرن نوزدهم پیش می‌رود. علیزاده با نثری وصاف، زندگی قهرمانان فرعی را بازگو می‌کند(رک.میرعابدینی،1383ج2ص1414) این ویژگی‌ در همه جای رمان انعکاس یافته‌است ما فقط به ذکر یک نمونه بسنده می‌کنیم:

     «دختر را با مردی سرخ‌چهره، چشم‌گاوی و تنومند، تازه نامزد کرده‌بودند. مالک زن ـ مرده‌ای بود به نام مؤید. می‌گفتند قصری دارد و اصطبل پردنگ و فنگی. کرند سوگلی او را سه‌هزار روبل می‌خریدند. با چهار نوکر،شتابزده‌می‌آمد، صدای کفشهای او روی سنگفرشها می‌پیچید. رحیلا لب تخت می‌نشست، از جا تکان نمی‌خورد. دستهای او بر دامن ساتن سفید، لخت می‌افتاد. مغرور و خسته نگاه‌ می‌کرد. کنج لبهای چون غنچة گل‌سرخ، پوزخند تحقیر پرک می‌زد. سر را بالا می‌گرفت، چشمهای بادامی را نیمه باز نگه می‌داشت، سایة کبود مژه‌ها برگونه‌های مهتابی و نگاه خوابزده می‌افتاد. کشیده قد، سبکبال، تودار و بی رغبت بود، چیزی او را شاد نمی‌کرد».(علیزاده، 1371:ج1ص10)

پ.2)به تصویر کشیدن زشتیها: نویسندگان رئالیست تنها به خوبی‌ها توّجه نداشتند بلکه می‌کوشیدند تا مسائل زشت و زنندة جامعه را نیز به تصویر بکشند. پیروان این مکتب همچون جامعه شناسی نقاد و روان شناسی رئوف، لایه‌های زیرین واقعیت اجتماع را کاویدند و عفونت و فساد و کالبد ظاهراً پیشرفتة غرب را برملا ساختند و انواع استثمار طبقاتی، فساد اخلاقی،فقر، گرسنگی و روابط غیر انسانی را هویدا ساختند. (رک.ثروت، 110:1385 )

     در توصیفات رئالیستی، عموماً صفت"تکان دهنده" همراه رئالیسم به کار می‌رفت و در روند غالب "واقعیت عادی و روزمره و معاصر" توجه خاصّی به جنبه‌های ناخوشایند و آشکار و کثیف زندگی مبذول می‌شد»(لاج و دیگران،84:1386) "ایرانی" نیز در این مورد می‌نویسد:«همچنانکه "ایساپ" در یکی از حکایتهایش گفته است، خوبیها به سبب حماقت نوع بشر مقهور بدیها شده‌اند و به آسمان مهاجرت کرده‌اند و اکنون بندرت روی زمین دیده‌می‌شوند حال آنکه زمین پر از بدی است. در تصویرهایی هم که رمان از زمین و زمینیان عرضه می‌دارد، خواه ناخواه بدیها بر خوبیها می‌چربد و زشتی‌ها بر زیباییها».(ایرانی،142:1380)

       "علیزاده" با موشکافی تمام، بدیها و زشتی‌های اجتماعی وصف شده در رمان را کاویده و جنبه‌های مختلف آن را به تصویر کشیده‌است. او از فقر،گرسنگی،فلاکت و بیچارگی، ریا، دروغ، بدزبانی، سبعیت و خشونت وظلم و ستم به رعیّت، کثافت و آلودگی خانه‌های عمومی، هوسبازی و عیّاشی مردان اشرافی، خودآرایی و خودنمایی زنان اشراف، مردسالاری و زورگویی به زنان و کتک زدن آنها، پولدوستی مردان و قربانی کردن دختران به خاطر پول، خشونت نسبت به کودکان و... سخن گفته و تصویری راستین و واقع‌گرایانه از اجتماع ترسیم کرده‌است؛ او مخصوصاً فقر و گرسنگی طبقة پایین و فساد طبقة اشراف را توصیف کرده و از مردسالاری و خشونت به زنان سخت انتقاد کرده و تمایلات فمینستی خودش را ابراز کرده‌است.

دو نمونه از بیان زشتی‌ها:«یاور تفی به زمین انداخت: کار به کار خانه نداشت. بلا نسبت، نزدیک ظهر از بغل زنها می‌آمد آنقدر نجسّی خورده بود که اگر کبریت زیر دماغش می‌زدی آتش می‌گرفت. تا لنگ ظهر می خوابید، بعد می‌رفت حمّام، سر و زلفش را می‌ساخت و عطر و پودر می‌زد، دستکش و عصا برمی‌داشت، پیش از غروب می‌زد به چاک جعده. مردم پشت سرش می‌گفتند: عیّاش! بیکاره! داماد سرخانه! امّا جلوش دولاّ و راست می‌شدند، چون پسر اتابک، برادر آقابزرگ بود. » (علیزاده،1371:ج1ص263)

     «چند پیرمرد روبروی خوابگاه نشسته بودند در احاطة مگسها. پالتوهای وصله‌خورده، کپنگ چوپانی و آرخالقهای پنبه پنبه اندامهای لاغر آنها را می‌پوشاند. پاهای نیم برهنه، فروشده در گیوه‌ها و کفشهای دهن گشوده، ساقهای کبود از سرما. ضمن گفتگو چرت می‌زدند. آب بینی تا نوک سبیلها جاری بود. سر و زلف چرکشان را مندیلهای رنگ باخته و شاپوهای بید خورده دست به دست گشته از سرما محافظت می‌کرد خشتکها گشاد  و زرد  بود. گاهی تکانی می‌خوردند و باد روده را با صدا خارج می‌کردند». (همان، 1371:ج2ص6ـ 325)

پ.3) تحلیل درونی(روانشناسی): یکی از عناصر برجستة مکتب رئالیسم توجه پیروان آن به تحلیل درونی شخصیتهاست. نویسندة رئالیست می‌خواهد علاوه بر توجه به دنیای بیرون و توصیف واقعیتهای آن، دنیای درونی قهرمانان داستان و مجموعة ویژگیهای فردی آنها را که محصول اوضاع  و احوال محیط و جامعه هستند بازسازی کند. به دنبال پیشرفت علم روانشناسی و ظهور نظریه‌های جدید در این علم، نویسندگان واقع‌گرا بیش از توجه به جزئیات و عوامل بیرونی محیط قهرمانان، متوجه اعمال پیچیدة ذهن بشر شدند. و تشریح روانشناسانة شخصیتهای داستان را مورد توجه قرار دادند. در حقیقت واقع گرایی روان شناختی، شرح دنیای درونی شخصیتها و تجزیه و تحلیل تفکّر و احساس و ادراک آنها نسبت به دنیای واقعیت است. (رک.میرصادقی،1385: 7ـ 336) هدف هنر رئالیستی،به خاطر سر و کار داشتن با مسائل عمده حیات و وجدانیات آدمی آن است که ریشة هر چیز را که غالباً زیر لایه‌های زندگی روزانه نهفته است، بکاود. (رک.دکتر میترا،43:1336)

      "غزاله علیزاده" از نویسندگانی است که به تحلیل درونی شخصیتها بسیار توجه دارد و سعی دارد در طیّ رمان به روانکاوی آنها بپردازد. به نظر او بسیاری از اعمال و رفتار قهرمانان ریشه در مسائل روانی آنها دارد. میر عابدینی در این مورد می‌نویسد:«آنچه به رمان(خانة ادریسی ها) عمق و زیبایی می بخشد، شکل گیری دنیای درونی آدمها، حسرتها و رؤیاهایشان است. وجه مشترک سرنوشت همه‌شان عشقی است که سالها در طلبش خود را به این در و آن در زده‌اند و حالا انقلاب سبب تحوّل درونی در آنها شده‌است. این تغییر درونی آنقدر مهمّ است که انقلاب بیرونی بی‌آن مفهومی ندارد». (میرعابدینی،1383ج2ص1417)

       "غزاله علیزاده" در بخشی از رمان، که به وسیلة یکی از شخصیتها به نام "یونس" روایت می‌شود، دنیای گذشتة قهرمانان و ماجراهای آنها را توضیح می‌دهد و به نوعی می‌خواهد بین اعمال و رفتار امروزی آنها و دنیای گذشته‌شان رابطه ایجاد کند. او در توصیف شخصیتها در کنار وصف دنیای بیرونی، به وصف دنیای درونی آنها نیز می‌پردازد. از جمله در موارد زیر:

     «تصویر معلّم موسیقی با چشمهای سبز، موهای فردار پرپشت،که به لقا گفته بود چهرة ملیحی دارد. این جمله را بارها در ذهن تکرار می‌کرد. گاه برابر آینه می‌رفت و خطوط صورت خود را، از دید معلّم می‌دید. زیر لب می‌گفت:« این قیافه‌ای است که مردها به آن احترام می‌گذارند. به دلایلی نامشخص طالب احترام بود، امّا با گذشت زمان جرقه‌های نادر و پراکندة احترام کاستی گرفت». (علیزاده،1371:ج1ص111) توجه به این نکته که "لقا" در این رمان پیردختر است و در کودکی زیر سایة خواهر زیباتر از خودش "رحیلا" بوده و مورد بی توجهی قرار گرفته این توصیفات را بیشتر جالب توجه می‌کند. یا در این نمونه که در توصیف "وهاب" است:

     «می‌خواست رحیلا زنده باشد، موهای صاف بلند را افشان کند وقت شانه زدن، تارها روی هم بلغزد و به نرمی ابریشم جرقه‌ای بزند، او پسر کوچکی باشد و دامنش را بگیرد، دختر جوان بچّه را بی‌حوصله دور کند، چشمها  دلاویز، به سردی یخ».(همان:11) "وهاب" کسی است که در کودکی از مهر و عطوفت مادر بی نصیب بوده‌است بنابراین برای پرکردن جای خالی مهر مادری، دلبستگی و عشق مفرطی به خاطرة عمّة جوانمرگش رحیلا دارد؛ گویی"وهاب" در خاطرة «رحیلا» به دنبال پناهگاهی است که محبّت گرم مادری را نثار او کند؛ مادری"به تمامی خوب". علاوه براین موارد، نمونه‌های بسیار دیگری از تحلیل درونی شخصیتها در این رمان وجود دارد.

پ.4)ردّ عامل تصادف و بیان اصل علیّت اجتماعی: رئالیستها تنها به عکاسی از واقعیت نمی‌پردازند بلکه می‌خواهند علّت وجودی آن را نیز در آثار خود انعکاس دهند. به نظر آنها، تحوّلات شخصیتی انسانها در پرتو اصل علّیت اجتماعی شکل می‌گیرد. «رئالیسم پدیده‌های روحی را در پرتو اصل"علّیت اجتماعی"بررسی می کند. ریشة سرنوشت آدمی را در اوضاع محیطی  و خصوصیات فردی می‌جوید. پیش از اینکه انسان را از لحاظ زیست شناسی تشریح کند، به مطالعة انسان اجتماعی و تاریخی می‌پردازد، در تحوّل شخصیتهای داستانی و تکامل سرگذشتها را بر عوامل تصادفی می‌بندد. رئالیسم بشر را سازندة تاریخ می‌داند». (رادفر و حسن زاده، 35:1383)

      از نظر نویسندگان واقع‌گرا توصیف محیط اجتماعی و طبیعی داستان بیهوده و بی هدف نیست بلکه محیط عاملی است که علّت و ماهیت عوامل را تعیین می‌کند و نشان می‌دهد. در چه فضا و تحت چه شرایطی حوادث اتّفاق می‌افتد به این ترتیب هر حادثه یا پدیده‌ای با توجه به حوادث و پدیده‌های مربوط به آن بررسی می‌شود. (رک.میرصادقی،336:1385)

       این ویژگی مکتب رئالیسم در ساختار رمان خانة ادریسی‌ها و سیر حوادث و اتفاقات آن نقشی اساسی دارد و حوادث رمان به صورت تصادفی  و اتفاقی و ناگهانی نیست بلکه هر

/ 2 نظر / 101 بازدید

سلام خسته نباشي مطالبتون طولاني ادم نميتونه بخونه هر چه كوتاهتر بكنين بهتره

سونگون سسی

سلام استاد عزیز وبلاگ پرمحتوایی دارید یا آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون - اسدپور لینک شدید