شعر توللی برای امام رضا(ع)

به دیده ، سرمه کند ، خاک ِ آستان ِ رضا را
دلی ، که مرکبِ همت کند ، سمند ِ قضا را
بزرگوار امامی ؛ که فیض ِ رحمت ِ عامش
به زیر چتر حمایت گرفته ، شاه و گدا را
مقیم  کوی وصالش، گره ز دل بگشاید
چو برگ غنچه، که بیند به خود، نسیم صبا را
اگر شکسته دلی ، مومیای رحمت او جو
که در خزانه ی او جسته ام ، کلید شفا را
ز بوریا، به سریرت نهد ، به دست عنایت
نبوید از تو، چو با داغ سینه، بوی ریای را
علی، جمال خدا دید و  در نهاد تبارش
توان، معاینه دیدن، کمال لطف خدا را
تو  گر رضای رضاجویی، از سزای سزا  به
که دررضای رضا دیده‌ام ، سزای سز را
به ناخدایی او  هر که دل به موج فنا زد
به خاک تیره فشاند، سبوی آب بقا را
سخن، دراز نگویم ، که وصف طره‌ لیلی
به گرد گردن مجنون نهد، کمند بلا را
به کیمیاگریش، در نهاد تیره ی خود بین
نه برق گنبد زرین و  بارگاه طلا را !
به یک کرشمه ، هزاران غمت، ز دل بزداید
دمی که بر تو گمارد، نگاه عقده گشا را
ترا به پوزش آن جان پرگناه تو بخشد
به گونه های تو ، گر بنگرد، سرشک صفا را
درآ و  خاک درش توتیای دیده خود کن
به پیش آنکه نیوشی به جان خروش درا  را
تو برگ زردی و  برسان تند باد خزانی
نقیب مرگ، به گوشت زند ، صفیر ِ صلا را
دلی ، که قبله گهش ، خاک آستان ِ رضا شد
دگر ،رها نکند ، آستین قبله نما را
سرای ِ عاریت است این جهان و همت ِ پاکان
نهاده پیش تو ، مفتاح گنج هر دو سرا را
خطا بود، که ضمانش ، به جان و دل نپذیری
کسی که، ضامن جان گشته، آهوان ختا را
به استخوان لثامت ، گلوی کس نخراشد
کریم ما، که به یغما سپرده، خوان عطا را
تو ، زهر ِ خوشه ی انگور بین و حیله مأمون
که از زمانه برانداخت ، راه و رسم وفا را

/ 0 نظر / 11 بازدید